X
تبلیغات
!!دختر پسراا دور زدن ممنوع


























!!دختر پسراا دور زدن ممنوع

!!به جای اینکه چندین وبلاگ بخوانید وبلاگ منو چندین بار بخوانید

دووس جوونا سلااااااااااااام!!

چطور مطورین ؟

اومدن بگم به دلیل این مشکلات فراوون بلاگفا (برای مثال اینکه جدیدا نمیشه توی وبلاگا نظر گذاشت!) اینجانب، مهسا خانوم، تصمیم گرفتم از این مکان رخت بربندم و برم!! البته جای دوری نمیرویم به همین کوچه بغلی (پرشین بلاگ را عرض میکنیم!)  اسباب کشی کردیم!!

دووس جووونا خیلی خیلی خیلی... دوس میدارم که تشریف بیارید اونورا!( البته میدونید که رسمه هرکی خونه جدید میگیره براش کادو میگیرن دیگه!! خواستم یادآوری کنم!)

منتــــــــــــــــــــــــــــظرتـــــــــــــــونمـــــــ!

اینم آدرس خونمون! www.staphilo.persianblog.ir

بووووووووووووووووووووووووووووووس!!!

| یکشنبه بیستم شهریور 1390 | 9:55 | مهسا خانوم!| |

12.00 12.00 Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

12.00 Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

چرا مادرمان را دوست داریم؟


× چون ما را با درد به دنیا میآورد و بلافاصله با لبخند میپذیرد!

× چون شیرشیشه را قبل از اینكه توی حلق ما بریزند ، پشت دستشان میریزند!

× چون وقتی تب میکنیم، آنها هم عرق میریزند!

× چون وقتی توی میهمانی خجالت میکشیم و توی گوششان میگوییم سیب می خوام، با صدای بلند میگویند  خانوم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید و ما را عصبانی میکند!

× چون وقتی در قابلمه غذا را برمی دارند، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد غذا را با قابلمه اش بخورد!

× چون وقتی تازه ساعت یازده شب یادمان می افتد كه فلان كار را كه باید فردا در مدرسه تحویل دهیم یادمان رفته،بعد از یك تشر خودش هم پابه پایمان زحمت می كشد كه همان نصف شبی تمامش كنیم!

× چون وسط سریالهای ملودرام گریه میکند!

× چون بعد از گرفتن هدیه روز تولدش، تمام فکر و ذکرش این است که مبادا فروشندگان بی انصاف سر طفل معصومش را کلاه گذاشته باشند!

× چون شبهای امتحان و کنکور پابه پای ما کم میخوابد اما کسی نیست که برایش قهوه بیاورد و میوه پوست بکند!

× چون وقتی که موقع مریضیش یک لیوان آب به دستش می دهیم یک طوری تشکر می کند که واقعا باور میکنیم شاخ غول شکانده ایم!

× چون موقع مطالعه عینک میزند و پنج دقیقۀ بعد در حالیكه عینكش به چشمش است می پرسد:این عینك منو ندیدین؟!

× چون هیچوقت یادشان نمیرود که از کدام غذا بدمان میآید و عاشق كدام غذاییم! حتی وقتی که روی تخت بیمارستانند و قرار است ناهار را با هم بخوریم چون همانجا هم تمام فکر و ذکرشان این است كه وای بچم خسته شد بس كه مریض داری كرد!


  × چون هروقت باهاش بد حرف میزنیم و دلش رو برای هزارمین بار می شكنیم، چند روز بعد همه رو از دلش میریزه بیرون و خودش رو گول میزنه كه :بخشش از بزرگانه!

× و چون مادرند...

 

پ.ن۱: ۱۴ شهریور تولد بهترین و دوس داشتنی ترین آدم روی زمینه یعنی مامان جون خودم!

پ.ن۲: میخوام بگم عاشقتم ماهک جونم و ایشاا... همیشه ی همیشه پیشم بمونی!!

پ.ن۳: تولــــــــــــــــــــــــدت مبــــــــــــــــــــــــــــــارک!!

پ.ن۴: هوست دارم خیلی زیاد! به چشماتم خیلی میاد!!!

پ.ن۵: تو که می دونی انقد دوست دارم پس همیشه مواظب خودت باش تا هیچوقت مریض نشی!

پ.ن۶: حال میکنی چه دختر گلی داری؟؟!!

پ.ن۷: اینم کیک تولدت! میدونم که خیلی کیک دوست داری!!

        

 


| شنبه دوازدهم شهریور 1390 | 12:44 | مهسا خانوم!| |

آنگاه که غرور کسی را له می کنی
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری

می خواهم بدانم!

دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟   

  ×سهراب سپهری×

                                 


پ.ن: له می کنی، ویران میکنی، نا امید میکنی، نادیده می گیری،... و باز هم ادعای عاشقی داری!!!

پ.ن۲:دل نبند تا نابودت نکنند عزیز...

پ.ن۳: عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه!!!

پ.ن۴: خداجون من که از اول گفتم چون لباس ندارم نمی خوام بیام مهمونیت!!! بابا خسته شدم دیگه یکم صبر بده بهم واسه بقیه ی مهمونیه باشکوهت!!

| پنجشنبه بیستم مرداد 1390 | 10:47 | مهسا خانوم!| |

12.00 تـ نـ هـ ا بــــــــــ  ر و....

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم...

دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش کرده بودی
چتر آورده بودی
سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود...

و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد...
.
.
.
.
.

چند روز پیش را چطور؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم!!

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم!

تنهـــــــــــــــــــــــــــــــا برو....
!!


12.00 Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA

*دکتر علی شریعتی*

 

                                          مهسا خانوم دوباره وارد می شود!!!

 

| چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390 | 11:45 | مهسا خانوم!| |

سلااااام دوس جوووونای قدیمی!

تو تاریخ ۴ بهمن یه دوستی با نام " این " برام کامنت خصوصی داده! ازتون خواهش میکنم هرکدومتون بودید حتما برای من دوباره کامنت بذاره و یه راه ارتباطی از خودش بهم بده! خواهش میکنم!

حتما این کارو بکن "این" عزیز!! برام مهمه!

| دوشنبه هجدهم بهمن 1389 | 9:26 | مهسا خانوم!| |

Design By : shotSkin.com